«توکن لیام»؛ کالبدشکافی بزرگ‌ترین کلاهبرداری رمزارزی ایران (پرونده آمیتیس و اکبر داداشی)

مردی که به‌گفته‌ی دادگاه سال‌ها پیش «محجور» اعلام شده بود، شرکتی تأسیس کرد، یک توکن از هیچ ساخت، شعبه‌ای از یک بانک دولتی را عملاً به دفتر کار خود بدل کرد و سرمایه‌ی بیش از هجده هزار ایرانی را — به ارزش حدود سه هزار میلیارد تومان — بلعید. پرونده‌ی «لیام/آمیتیس» داستان یک کلاهبردار نیست؛ داستان زنجیره‌ای از چشم‌فروبستن‌هاست: از نظام بانکی تا دستگاه قضایی.

روزی که اکبر داداشی پس از مدتی بازداشت، آزاد و راهی سالن همایش شد، گروهی از سرمایه‌گذارانش به‌پا خاستند و برایش دست زدند. بعضی با او عکس یادگاری گرفتند. همان مردمی که قرار بود قربانی او باشند، حالا قهرمانش می‌دانستند. چند هفته بعد، داداشی از کشور گریخت. برای فهم اینکه چگونه یک متهمِ هزاران‌میلیاردی به چشم قربانیانش «بی‌گناه» جلوه می‌کند — و چگونه نهادهای ناظر سال‌ها چشم بستند — باید پرونده را از ابتدا ورق زد.

از درگاه قمار تا «استارتاپ»: داداشی که بود؟

بر پایه‌ی مستندات وب‌آموز، اکبر داداشی پیش از آنکه «تریدر» و «کارآفرین» خوانده شود، در حاشیه‌ی صنعت پرداخت و شرکت‌های هرمی فعالیت داشت. به‌گفته‌ی وب‌آموز، او بدون حتی یک روز سابقه‌ی بانکی، مدیر عملیات یک شرکت پرداخت (مبنا کارت آریا) شده و در مقطعی درگاه پرداخت در اختیار سایت‌های قمار قرار می‌داد — پیشینه‌ای که وب‌آموز به‌قدری آن را مهم دانست که کانالی اختصاصی با نام «پروژه داداشی» برای مستندسازی آن باز کرد. نکته‌ی تأمل‌برانگیز اینجاست که، بر پایه‌ی مستندات وب‌آموز، در همان دوران یک رسانه با انتشار گزارشی سفارشی، همین فرد را «پلیس مخفی فتا» و مبارز با سایت‌های قمار معرفی کرده بود؛ نمونه‌ای از آنکه چگونه پول می‌تواند روایت را وارونه کند.

ریاضیاتِ یک دروغ: «روزی یک درصد»

ریشه‌ی شرکت به سال ۱۳۹۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که داداشی به‌همراه «امیرحسین داداشی» و «اعظم قراگوزلو» شرکت «فرداد کار آمیتیس» را ثبت کردند. کار، در ظاهر، خرید و فروش ارز دیجیتال بود و — به‌گفته‌ی یکی از نزدیکان که برای وب‌آموز نوشته — از دفتری کوچک در خیابان کریم‌خان آغاز شد. اما موتور واقعی، جذب سرمایه با وعده‌ی «سود روزانه ۱ درصد» بود.

این عدد را باید درست شنید: «یک درصد در روز» یعنی سودی مرکب که در یک سال از ۳۷۰۰ درصد فراتر می‌رود — رقمی که هیچ معامله‌گر، صندوق یا بازار سالمی در جهان نمی‌تواند به‌شکل پایدار بسازد. در ادبیات مالی، چنین وعده‌ای تنها یک نام دارد: «پانزی»؛ طرحی که در آن سودِ سرمایه‌گذار قدیمی نه از فعالیت اقتصادی، که از پول سرمایه‌گذار تازه‌وارد پرداخت می‌شود؛ تا روزی که صف ورودی‌ها کوتاه شود و کل بنا فرو بریزد.

از مستندات وب‌آموز درباره‌ی ثبت و گردانندگان شرکت «فرداد کار آمیتیس» (آرشیو وب‌آموز)

لیام: توکنی از هیچ

وقتی پرداخت سود نقدی سنگین شد، داداشی دست به ابتکاری زد که پرونده را وارد فاز تازه‌ای کرد: «یک‌شبه» توکنی ساخت به نام لیام — نامی که بنا بر گزارش رسانه‌های مستقل از نام پسرش گرفته شده بود — آن را در وب‌سایتی به نشانی liyamtoken.com با قیمت پایه‌ی ۵ دلار عرضه کرد و «سود» مردم را به‌جای پول نقد، با همین توکن پرداخت کرد. باید تأکید کرد: ساختن یک توکن کاری فنی و ساده است و هر کسی می‌تواند ظرف چند ساعت توکنی بسازد؛ اما «ساختن» به‌معنای «باارزش‌بودن» نیست. ارزش، از پشتوانه و تقاضای واقعی می‌آید و لیام هیچ‌کدام را نداشت.

برای اعتبارسازی، تبلیغ شد که یک شرکت تولید ورق گالوانیزه در آلمان پشتوانه‌ی توکن است — ادعایی که از اساس نادرست بود — و وایت‌پیپر پروژه نیز به‌گفته‌ی کارشناسان پر از ابهام و خطا بود. این ترفند دولایه بود: قربانی هم سود واقعی نمی‌گرفت و هم دارایی‌اش به توکنی بی‌ارزش گره می‌خورد. سرنوشت ارقام گویا بود؛ توکنی که ۵ دلار فروخته می‌شد طی چند ماه به حدود ۱۴ سنت سقوط کرد: نابودی نزدیک به ۹۸ درصد ارزش. بر پایه‌ی برآوردهای منتشرشده، صدها میلیارد تومان از همین توکن جعلی فروخته شد.

«لیام توکن»؛ توکن بی‌پشتوانه‌ای که سود سرمایه‌گذاران با آن پرداخت می‌شد (آرشیو وب‌آموز)

ماشین بازاریابی و ستارگان

هیچ پانزی بدون یک شبکه‌ی بازاریابی پرشور بزرگ نمی‌شود. آمیتیس «نمایندگانی» در شهرها داشت؛ از جمله اسماعیل صحتی در تبریز و سید سعید سجادی در مشهد که بر پایه‌ی مستندات وب‌آموز هزاران نفر را وارد شبکه کردند و — برخلاف تصویری که بعدها از خود ساختند — نه قربانی، بلکه از سرشاخه‌های جذب سرمایه بودند. جلسات پرزرق‌وبرق نمایندگی‌ها در اینستاگرام به نمایش گذاشته می‌شد و وب‌آموز از فهرستی از «۴۰ عضو نخست» این شبکه خبر داد.

شبکه حتی به ورزش و سلبریتی‌ها هم رسید: بر پایه‌ی مستندات وب‌آموز، تیمی فوتبالی با نام «هوادار لیام» با مدیریت غلامرضا عنایتی، بازیکن پیشین فوتبال، راه‌اندازی شد — کسی که به‌گفته‌ی وب‌آموز خود و همسرش از «سود» این شبکه بهره‌مند بودند — و شماری از چهره‌ها در عادی‌سازی برند نقش داشتند. این، الفبای مهندسی اعتماد است: وقتی نامی آشنا کنار یک طرح بایستد، بدبینی فرومی‌ریزد.

نمونه‌ای از تبلیغ سودهای نجومی در این شبکه: «سود ۳۰ درصد ماهانه، پولت را سه‌ماهه دو برابر کن» (آرشیو وب‌آموز)

مدرسه‌ی کلاهبرداری

یکی از مخرب‌ترین میراث‌های آمیتیس، «زایش» کلاهبرداران تازه بود. وب‌آموز این الگو را «چرخه‌ی زیست کلاهبرداری پانزی» نامید: کسانی که در دل این شبکه «کار را یاد می‌گرفتند» و شبکه‌ی خود را می‌ساختند. نمونه‌ها مستند است: «میلاد صیدکرمی» و پسرعمویش «مسلم صیدکرمی» که به‌گفته‌ی وب‌آموز کلاس‌های ترید را در دفتر داداشی برگزار می‌کردند، با وعده‌ی سود ۱۵ تا ۳۰ درصد ماهانه و به‌صورت تتر جذب سرمایه کردند و پس از بازداشت داداشی، دفاتر را جمع و کانال‌ها را پاک کردند و به ترکیه گریختند؛ و «شعیبی‌زاده»، فروشنده‌ی سابق جوراب، که این‌بار با وعده‌ی «ماین و فارم بیت‌کوین» به جذب سرمایه روی آورد. به این ترتیب یک پانزی، به چند پانزیِ کوچک‌تر تکثیر شد.

پولی که از کدام مسیر گذشت؟ شعبه‌ی اختصاصی

پرسش کلیدی هر کلاهبرداری بزرگ این است: این حجم پول چگونه جابه‌جا شد؟ بر پایه‌ی مستندات وب‌آموز، پاسخ بخشی از ماجرا در یک شعبه‌ی بانکی نهفته است: شعبه‌ی سرو سعادت‌آباد بانک ملت (کد ۶۵۸۲۱). بنا بر گزارش وب‌آموز، حساب‌های داداشی، پسرعمویش امیرحسین و شماری از کارکنان و دوستانش در همین شعبه باز شده بود و روزانه میلیاردها تومان گردش داشت؛ شعبه‌ای که گاه تا پاسی از شب و حتی جمعه‌ها در خدمت این شرکت بود.

وب‌آموز فهرستی از مدیران و کارکنان این شعبه را منتشر کرد و مدعی شد به بسیاری از آنان — از رئیس و معاون تا متصدیان — هدایایی نقدی و حتی سکه داده می‌شد. در این فهرست از نام‌هایی چون «مژده غلامی» (رئیس وقت شعبه)، «جعفر آقاخانی» (معاون)، «سعید سلیمی» (رئیس شعبه تا زمان بازداشت داداشی، با ادعای واریز ماهانه‌ی حدود ۹۰ میلیون تومان) و «محسن همتی» (رئیس صندوق) یاد شده است. این یافته‌ها حاصل مستندسازی وب‌آموز است و افراد نام‌برده حق پاسخ دارند؛ اما پرسش بنیادین پابرجاست: نظام نظارتی بانک مرکزی و خودِ بانک، در برابر گردش این حجم پول با چنین الگوی مشکوکی، کجا بودند؟

سندِ منتشرشده از سوی وب‌آموز درباره‌ی مدیران و کارکنان شعبه‌ی بانک ملت سرو سعادت‌آباد (آرشیو وب‌آموز)

وقتی موسیقی متوقف شد

هر پانزی روزی به دیوار واقعیت می‌خورد. بر پایه‌ی گزارش‌های رسمی، در سال ۱۳۹۹ الگوی پرداخت ناگهان از «۱ درصد روزانه» به «۵ تا ۷ درصد ماهانه» تغییر کرد — نشانه‌ی کلاسیکِ خشک‌شدن نقدینگی — و سپس پرداخت‌ها به‌کلی قطع شد. داداشی برای آرام‌کردن فضا دست به دامان «اسناد» شد؛ از جمله، بر پایه‌ی مستندات وب‌آموز، مدعی شد بخشی از رمزارزها را زیر نظر قوه‌ی قضاییه به یک صرافی داخلی فرستاده و اسکرین‌شات هم ارائه کرد — اما در همان تصویر، «بیت‌کوین روی شبکه‌ی اتریوم» جابه‌جا شده بود؛ خطایی فنی که به‌گفته‌ی وب‌آموز نشان از جعل داشت.

تجمع مالباختگان آمیتیس مقابل مراجع قضایی (آرشیو وب‌آموز)

پارادوکس قربانیان

یکی از تکان‌دهنده‌ترین وجوه پرونده، رفتار بخشی از خود قربانیان بود. عده‌ای حتی پس از آشکارشدن ماجرا از داداشی دفاع می‌کردند و دیگران را از شکایت بازمی‌داشتند. چرا؟ چون در پانزی، کسانی که زود وارد شده و سود گرفته‌اند، منافعشان به بقای کلاهبردار گره می‌خورد. هم‌زمان شایعه پخش می‌شد که «اگر شکایت کنی، پولت به دست دولت می‌افتد و دیگر برنمی‌گردد» — تاکتیکی برای ساکت‌کردن شاکیان. وب‌آموز بارها تأکید کرد که تنها مسیر درست، «طرح شکایت رسمی» است و هشدار داد که نباید با امید به وعده‌ها از نمایندگانِ همین شبکه رضایت گرفت.

هزارتوی قضایی: وقتی «فروش هوا» جرم نیست

داداشی و شماری از نمایندگان در آذر ۱۳۹۹ بازداشت شدند، اما مسیر پرونده در دادسرا پر از پیچ شد. نخست، عنوان اتهام از «اخلال کلان در نظام اقتصادی» به چیزی نزدیک به «بدهی» فروکاسته شد. سپس، در قرار نهایی دادسرا و بر پایه‌ی گزارش یک ضابط «متخصص»، چنین نتیجه گرفته شد که لیام «یک توکن است» و بنابراین فروش آن کلاهبرداری نیست — و در این بخش قرار منع تعقیب صادر شد. به بیان ساده: فروش «باد هوا» به اسم توکن، جرم شناخته نشد.

اما بهت‌آورترین جزء پرونده جای دیگری بود. بر پایه‌ی آنچه وب‌آموز از اعلام دادگاه نقل کرده، اکبر داداشی از همان ابتدای دهه‌ی ۱۳۹۰ به‌طور رسمی «محجور» (سفیه) اعلام شده و مادرش قیم او بوده است. پرسش این است: چگونه فردی که قانوناً «محجور» شناخته شده، توانسته شرکت تأسیس کند، با شعب بانکی قرارداد ببندد و هزاران میلیارد تومان جابه‌جا کند، بی‌آنکه هیچ بانکی بپرسد این پول از کجاست؟ سرانجام داداشی — برخلاف رویه‌ای که برای خردترین جرایم پابند الکترونیک تعیین می‌کند — بدون پابند آزاد شد و در نخستین فرصت گریخت. وب‌آموز هم‌زمان از رفتار عجیب بازپرس پرونده (انتشار استوری به‌جای بازداشت متهم) انتقاد کرد.

با این‌همه، روزنه‌ای گشوده شد: در پرونده‌ای جداگانه که شماری از مالباختگان (بر پایه‌ی گزارش‌ها ۲۵۸ نفر) در مجتمع قضایی شهید قدوسی تهران مطرح کردند، دادگاه این‌بار فروش «توکن جعلی لیام» را مصداق «کلاهبرداری» دانست — رأیی که در تجدیدنظر نیز ابقا شد و به مالباختگان امکان داد پرونده‌ی خود را به آن ارجاع دهند. سرانجام، بر پایه‌ی اعلام قوه‌ی قضاییه در آذر ۱۴۰۳، ۱۰ کیفرخواست جدید با بیش از ۶ هزار شاکی صادر شد، در حالی که متهم اصلی همچنان متواری است.

از مستندات وب‌آموز درباره‌ی رأی دادگاه و تأیید عنوان «کلاهبرداری» (آرشیو وب‌آموز)

یک مکالمه‌ی ضبط‌شده: ادعای ۱۸۳۰ بیت‌کوین

در فروردین ۱۴۰۲، وب‌آموز مکالمه‌ای تلفنی را منتشر کرد که حدود یک سال‌و‌سه‌ماه پیش‌تر با اکبر داداشی ضبط شده بود. بر پایه‌ی مستندات وب‌آموز، داداشی در این گفت‌وگو مدعی شده بود که کیف پولی با موجودی ۱۸۳۰ بیت‌کوین به قاضی پرونده ارائه کرده و نیز از «سرمایه‌گذاری اطلاعات سپاه» در شرکتش سخن گفته بود. وب‌آموز صحت این ادعاهای داداشی را تأیید نمی‌کند. این ادعاها — همچون ادعای پیشین او درباره‌ی «۷۰۰ بیت‌کوینِ بدون دسترسی» — بخشی از الگوی همیشگی‌اند: وعده‌ی ثروتی نامرئی که هیچ‌گاه به دست کسی نرسید.

آمیتیس در قاب بزرگ‌تر

آمیتیس یک استثنا نبود؛ یک نمونه بود. بر پایه‌ی گزارشی که وب‌آموز از نشستی با معاون دادستان کل کشور نقل کرده، در مقطعی حدود ۶۰ هزار خانواده تنها در چهار پرونده — سکه ثامن، ورمی‌کمپوست، آمیتیس و بادران — درگیر دادسرای جرایم رایانه‌ای بوده‌اند و شمار درگیران پرونده‌های کثیرالشاکی به حدود ۲۰۰ هزار نفر می‌رسید. در کنار آمیتیس (۳ هزار میلیارد تومان)، نام‌هایی چون بادران (۹ هزار میلیارد تومان)، کریپتولند/BRGِ سینا استوی و یونیک‌فاینانس در همین فهرست تلخ جای می‌گیرند.

وب‌آموز این پرونده را با دو نمونه‌ی خارجی سنجیده است: برنارد میداف در آمریکا که محاکمه، به ۱۵۰ سال حبس محکوم و در زندان درگذشت؛ و پرونده‌ی «زیما دیجیتال» که در آن متهمان با تنها حدود ۹۰ قربانی، توسط FBI بازداشت و به حبس‌های سنگین محکوم شدند. تفاوت، نه در ابعاد کلاهبرداری، که در «هزینه‌ی» آن برای کلاهبردار است.

درس‌ها: نشانه‌هایی که نباید نادیده گرفت

پرونده‌ی لیام/آمیتیس تقریباً همه‌ی نشانه‌های کلاسیک یک طرح متقلبانه را یک‌جا دارد: وعده‌ی «سود تضمینی و غیرعادی» (به‌ویژه روزانه)، یک «توکنِ» خودساخته‌ی بی‌پشتوانه، پشتوانه‌سازیِ جعلی و خارجی، بازاریابی شبکه‌ای و معرفی دوستان و خانواده، نمایش لوکس و حضور چهره‌های مشهور، و سرانجام تشویق به «صبر» و ترساندن از «شکایت». هر جا چند مورد از این نشانه‌ها کنار هم جمع شد، باید زنگ خطر را شنید — پیش از آنکه موسیقی متوقف شود.

گاه‌شمار پرونده

  • ۱۳۹۰: ثبت شرکت «فرداد کار آمیتیس».
  • حدود ۱۳۹۶–۱۳۹۷: آغاز جذب سرمایه با وعده‌ی سود روزانه ۱ درصد.
  • ۱۳۹۹: عرضه‌ی «توکن لیام» با قیمت ۵ دلار و پرداخت سود با توکن.
  • ۱۳۹۹: تغییر الگوی پرداخت، توقف، و سقوط توکن به حدود ۱۴ سنت.
  • آذر ۱۳۹۹: بازداشت داداشی و شماری از نمایندگان.
  • ۱۴۰۰: آزادی بدون پابند، تجمع مالباختگان، و سپس متواری‌شدن متهم.
  • تیر ۱۴۰۱: قرار منع تعقیب درباره‌ی توکن لیام در دادسرا.
  • ۱۴۰۱–۱۴۰۲: تأیید عنوان «کلاهبرداری» در پرونده‌ی شهید قدوسی و ابقا در تجدیدنظر.
  • فروردین ۱۴۰۲: انتشار مکالمه‌ی ضبط‌شده و ادعای ۱۸۳۰ بیت‌کوین.
  • آذر ۱۴۰۳: صدور ۱۰ کیفرخواست جدید؛ بیش از ۶ هزار شاکی.

منابع و راستی‌آزمایی

این گزارش بر پایه‌ی آرشیو چندساله‌ی وب‌آموز درباره‌ی پرونده‌ی آمیتیس و راستی‌آزمایی با گزارش‌های رسمی و رسانه‌های مستقل تهیه شده است؛ از جمله خبرگزاری تسنیم، اقتصاد آنلاین، خبرگزاری ایسکانیوز، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، صراط‌نیوز و رسانه‌های تخصصی رمزارز. این گزارش حاصل تحقیقات و مستندسازی چندساله‌ی وب‌آموز است. مطابق رویه‌ی حرفه‌ای، همه‌ی افراد و نهادهای نام‌برده حق پاسخ دارند و هر توضیح یا پاسخی عیناً منتشر خواهد شد.

خروج از نسخه موبایل